رادیو شهرزاد

شهرزاد در جایی فرضی که در آن کانادا و استرالیا به هم می رسند به دنیا آمده، اما فارسی حرف می زند. قرار است برای شنونده هاش داستان بگوید، شعر بخواند و همراهتان به موسیقی گوش بدهد؛ قرار است برخی فاصله های خالی را در فضای هنری فارسی پر کند. شهرزاد می خواهد صدای شما را هم در خود داشته باشد. برایش بنویسید از چه کتابی خوشتان می آید، چه موسیقی ای می خواهید بشنوید و چه شعری در تنهایی تان می خوانید. شهرزاد شما را می شنود و صدای لحظه ی خوب تان را به گوش دیگر فارسی زبانان می رساند.

RSS »iTunes »

داستان صوتی شکار | قسمت چهارم

12-04-2014

داستان صوتی شکار | قسمت چهارم

در ذهن محسن برای بار هزار و یکم می ­گذرد که یک روز دیگرِ مریم را به باد داده است؛ مریمی که دلش می­خواست تا ابد با او بنشیند , حرف بزند. یک ­بار دیگر باعث شده بود او تن به کارهای سختی بدهد که اگر ده سال پیش سرش را بی­ وقت برنمی ­گرداند مجبور به انجامشان نبود. همیشه از خودش می­ پرسید چرا در سوی دیگر خیابان چیزی توجهش را جلب نکرد؟؛ چرا بچه ­ای از گوشه­ ی چشم­هاش ندوید که ناخودآگاه رنگ لباس او لااقل نگاهش را به سمت خود بکشاند؟ چرا هوس نکرد همینطور بی­ هوا به آسمان نگاهی بیندازد؛ یا دختران دبیرستانی کلاسور به دست را دید بزند؛ چرا پریدن یکباره­ ی گنجشک­ها از درختی به درخت دیگر برایش جالب نبود؟ چرا حتی همان کاری که باید می­ کرد را نکرد، و سرش را بی­ جهت به سمتی که نباید برگرداند؟! «خبری دارم که مطمئنم حسابی ناراحتت می­ کند…» مکالمه­ ی مریم با مادرش تمام شده بود و احتمالاً خبر را هم از او شنیده بود. خیلی سخت توجهش را از خاطرات به سمت حرف­ های او کشاند. دیگر چه چیزی می­ توانست او را ناراحت کند؟

Categories

Download

Filetype: MP3 - Size: 14.96MB - Duration: 16:15 m (128 kbps 44100 Hz)