رادیو شهرزاد

شهرزاد در جایی فرضی که در آن کانادا و استرالیا به هم می رسند به دنیا آمده، اما فارسی حرف می زند. قرار است برای شنونده هاش داستان بگوید، شعر بخواند و همراهتان به موسیقی گوش بدهد؛ قرار است برخی فاصله های خالی را در فضای هنری فارسی پر کند. شهرزاد می خواهد صدای شما را هم در خود داشته باشد. برایش بنویسید از چه کتابی خوشتان می آید، چه موسیقی ای می خواهید بشنوید و چه شعری در تنهایی تان می خوانید. شهرزاد شما را می شنود و صدای لحظه ی خوب تان را به گوش دیگر فارسی زبانان می رساند.

RSS »iTunes »

داستان صوتی شکار | قسمت پنجم

10-05-2014

داستان صوتی شکار | قسمت پنجم

چشم که باز کردم، خودم را روی کاناپه­ای که دید خوبی به قاب عکس خانم مرحوم سرهنگ داشت، پیدا کردم. دور و برم همهمه بود. با آنکه به هوش آمده بودم مادام هنوز به صورتم آب می­پاشید؛ احساس کردم تمام پیراهنم خیس است، اما او دست بر­نمی­داشت. بوی اسپند هم بالا گرفته بود. سرم را که خواستم بچرخانم، درد غریبی از فرق سر تا نوک پایم را رفت و آمد. کم­کم متوجه شدم که هر چه هست، از مشت آقای راننده است. زیرچشمی می­توانستم ببینمش که خیلی دمق، دستبند به دست، کنار مامور آگاهی گوشه­ای نشسته است و با انگشتر عقیقش ور­می­رود. خواهر امیر هنوز گوشه­ای ایستاده بود و گریه می­کرد. خودش هم تا کمر خم شده بود روی صورتم که مطمئن شود حالم خوب است و مدام عذرخواهی می­کرد. حتی نمی­توانستم درست نفس بکشم، با هر دم و بازدم درد بود که امانم را می­برید. مریم، چادر به سر، دورتر ایستاده بود. باز نگاهم به راننده افتاد. حالا با کف دست مرتب به پیشانی­اش می­زد.

Categories

Download

Filetype: MP3 - Size: 19.67MB - Duration: 21:23 m (128 kbps 44100 Hz)